چند روزیه که با شنیدن خبر ازدواج یکی از آشناها به ازدواج خودم فکر میکنم. این دوستم سه سال از من بزرگتره و الان توی ۲۵ سالگی ازدواج کرده، من توی ۱۹ سالگی!
ازدواج تو ۱۹ سالگی اصلا چیزی نبود که من حتی بهش فکر کنم. هیچ وقت! حتی همین الانشم به نظرم ۱۹ سالگی سن کمیه برای ازدواج
اما چی شد که خودم ازدواج کردم؟
من شرایط خیلی خیلی بدی داشتم
توی بدترین برهه ی زمانی بودم که تا حالا داشتم
شروع کردن یه رابطه و اونم در قالب ازدواج الان که فکر میکنم ایده ی خوبی نبود. اما برای من یه فرار رو به جلو بود. من خیلی خوش شانس بودم که حتی توی اون شرایط سعی کردم انتخاب هوشمندانه داشته باشم. خیلی خوش شانس بودم که برخلاف همه ی تصمیم هام توی اون دوران اشتباه و شتاب زده نبود
خیلی خوش شانس بودم که با آدمی که برای من مناسب بود روبرو شدم و خوش شانس بودم که بقیه چشم های بازتری برای من بودن
وگرنه معلوم نبود به کجا می رفتم...
شاید بهترین تصمیم اون دورانم بود. فرار رو به جلوی خوبی بود و واقعا منو ازون حالت نجات داد
من پای بزرگترین انتخابم یه ریسک بزرگ کردم و الان خوشحالم که شانس باهام یار بوده... .
خدا راشکر که راضی هستی
زندگی کلا یه ریسک بزرگه