به دولینگوی هزار و چندصد روزه‌م فکر میکنم

به تمرین هایی که دیگر در Hevy آپلود نمی‌شوند 

به مقاله ای که همسرم می‌نوشت

به تترهای توی صرافی

فایل های توی پوشه phd

فروشگاه آنلاین

به داروهای شیمی درمانی پدر همسرم

پدری که ۲۸ ماه به زور به جبهه فرستاده شد، هیچ وقت به دنبال آنچه در جنگ به او گذشت نرفت، سرطان گرفت و بیمه ها از پذیرش او سر باز‌ می‌زنند و داروهایش به سختی پیدا می شود

به انسولین های خواهرزاده ام که پیدا نمی شود

به نیکولا که نوشته بود دوستم آن‌قدر دنبال انسولین گشت و پیدا نکرد که مرد

به سنسورهای قندخونی که ۱۴ روز قابل استفاده هستند و هر کدام ۶ میلیون تومان هستند

به روزی بالغ بر ده بار سوزن زدن به تن و بدن بچه سه ساله و ترس از پیدا نکردن سنسور و انسولین و...

به چشم هایی که کور شدند

به مادرانی که داغدار شدند

به همه جان های عزیزی که رفتند

به این که می شد همه این‌ها جور دیگری باشند...