من بعد عمری قراره یک شنبه و دوشنبه با یکی از دوستام برم مشهد
واقعا نیاز دارم بهش
امشب ساعتای ۱۲ اینا یهو هادی گفت صدای چیه میاد؟ صدای فریزر بود
صدای کاملا معمولی فریزر
یهو من حساس شدم بهش و تا همین الان بیدار موندم
هی برم چکش کنم
یه بار برق رو قطع و وصل کنم ببینم تغییری ایجاد میشه یا نه
هی برم تو نت سرچ کنم ببینم دلیل این صدا چی میتونه باشه. اصلا عادیه یا نه
و تهش هی یه دلهره داشته باشم که اگه من برم و خدایی نکرده اتفاقی بیوفته چی
اگه من برم و چیزی خراب شه چی
اگه من برم و ...
هزار تا فکر منفی
که همش میگن تو کافی نیستی
تو نباید بری
تو نباید خونه رو ول کنی
اشتباه میکنی
و خیلی حیلی زیاد ازین بابت خشم دارم
از همه فکرایی که تو گوشمون خوندن که خانوم خونه باید فلان جور باشه
خدا رو شکر مردانی که من باهاشون زندگی کردم -همسرم و پدرم- آدمایی بودن که بهم آزادی، قدرت عمل و استقلال دادن
اما همه ی این کلیشه هایی که برای یه خانوم متاهل ساختن دارن رو مخ من راه میرن و‌ حسابی اذیتم میکنن
کاش که اینقدر بار روانی و احساس گناه برای کوچک ترین تفریحاتمون بهمون نمیدادن...