چندین ساله که به این رویکرد رسیدم که ترجیح میدم به «معلم سختگیر و عقدهای» معروف باشم تا معلمی که راحت نمره میده و حرف الکی میزنه.
باور کنید! منم اوایل نظرم این بود که باید با بچه ها صمیمانه رفتار کنیم، اختلاف سنی کمی داریم، نباید نگاه معلم و شاگردی داشته باشم و حرف هایی ازین قبیل، ولی هرگز! هرگز! نه از دانش آموز برای من دوست در میاد و نه من میتونم برای اون ها همدم و گوش شنوا باشم.
از هر رسانهای که میشد استفاده کردم، تکه تکه فیلم های معروف رو برش زدم برای نشان دادن کاربرد یک گرامر خاص، پوستر طراحی کردم، اینفوگرافی، با html تمرین طراحی کردم و فرستادم، سوالات امتحان نهایی کار کردم، روش های مختلف، اما دیگه کافیه. من بهشون باج نمیدم.
با خودم عهد کردم، یک خط از شرح وظایفم بیشتر یا کمتر انجام نمیدم. به هیچ کسی حتی ۲۵ صدم هم ارفاق نمیکنم. در نهایت که همه این ها خرداد امتحان نهایی میدن و اونجا پاس نمیشن، چرا نمره الکی و اضافی بدم بهشون. دخترای جوانی که تصمیم دارند درس نخونن و بویی از ادب و تربیت نبردند، لیاقت ذرهای شقفت هم ندارند. همانطور که از اراده آزاد خودشون کاملا آگاهانه برای غیبت کردن و تاخیر و بی ادبی استفاده می کنند، باید نتایجش رو هم بپذیرند! من هم از همون اراده آزاد برای صدم به صدم شمردن نمرات استفاده میکنم.
Taste your own medicine!
وقتی که دانش آموز همیشه متوقع هست و بهترین معلم رو کسی میدونه که نمره مفت بده و سختگیری برای امتحان و پرسش و نظم کلاس نداشته باشه، من ترجیح میدم منفور و دقیق و منضبط باشم.